تشویش هزار آیا، وسواس هزار اما...

Follow

از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشی، نه ميل سخن داريم

آوار پريشانی‌ست، رو سوی چه بگريزيم؟
هنگامه حيرانی‌ست، خود را به که بسپاريم؟

تشويش هزار «آيا»، وسواس هزار «اما»
کوريم و نمی‌بينيم، ورنه همه بيماريم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکيده و بی‌باريم

دردا که هدر داديم آن ذات گرامی را
تيغيم و نمی‌بريم، ابريم و نمی‌باريم

ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند که بيداريد؟ گفتيم که بيداريم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايی نيست وقتی همه ديواريم

@plodder
البته با شعر اصلی تفاوت هایی داره.

@vahid
خیلی ممنونم. این نسخه رو نشنیده بودم. خیلی قشنگ بود.👍

Sign in to participate in the conversation
mas.to

Hello! mas.to is a general-topic instance. We're enthusiastic about Mastodon and aim to run a fast, up-to-date and fun Mastodon instance.