دایی میاد جمعه‌شب پس از دو سال با همسر خارجی. :-]

مهسا را خیلی دوست دارم، خیلی.
مهسا دانش‌آموزم است.
امروز برایم این تصویر را فرستاد.
در توضیحش نوشته است «به من مامانم گفت مهسا، برو حیاط کفش‌ها را جفت کن من هم رفتم به آسمون نگاه کردم به این شکل بود گفتم شما هم ببینید، ساعت ۱۵:۱۲»

مسعود قرار بود به ما شیرینی بده. کجا رفت؟ :-]

آموزش ضد آموزش است، دین ضد دین و فرهنگ ضد فرهنگ.
جوری چیده‌اند و ساخته‌اند که آن‌چه در نهایت به دست می‌آید در برابر و خلاف آن چیزی است که انتظار داشته‌ایم یا هدف بوده است.
نه تنها هدف گم می‌شود، بلکه در نتیجه چیزی ضد و مخالف آن به دست می‌آید.

امروز چهارم‌ها گفتند می‌شه مدرسه بمونیم. می‌شه نریم خونه. می‌شه مدرسه تا ساعت هشت شب باشه. می‌شه فردا هم بیاییم.

صبوری صفت مهمی است، خاصه در عشق ورزیدن.

نمایش آرزوهای یک موش کور را دیدیم. قشنگ بود. دلم می‌خواست موش‌ کور را با خودم بیاورم.
منا گفت چرا زود تمام شده و کوتاه بوده است.

«من فرزندم را در دهان گرگ‌‌ها نمی‌فرستادم.»

بهزاد یک‌بار گفت سن ما سن شروع و تشکیل نیست و گفت چیزی نمی‌خواهد.

هفتم‌ها گفتند ما از شما خوشمان آمده؛ شما پایه‌اید و هم ما را با نام کوچک صدا می‌زنید.

دوشنبه باید بریم مدرسه.

دلم می‌خواهد یک جا بروم برای زندگی که دین و ازدواج تعریف نشده باشند و جنسیت. :-]

تنها راه رفتن است.
گذاشتن و رفتن است.
رها کردن و رفتن است.

هر شنبه شب در قطارم و تکلیف صحیح می‌کنم تا مقصد.

دلم می‌خواست برای مامان گُل تازه می‌گرفتم و می‌پریدم بغلش.
چه‌طور امشب به‌ش بفهمانم که با تمام وجود فهمیده‌ام برایم فداکاری کرده است. به من عشق ورزیده است و برایش مهم بوده‌ام، مهم‌تر از خودش برای خودش و چیزهایی که می‌توانسته انجام بدهد، برایش اولویت داشته‌ام.

یکی از هم‌کارانم در گروه هم‌کاران به‌م گفت سخت نگیر مهم نفس کاره و مطلبی که می‌خواست یادآوری بشه.
مدیر ویدئویی فرستاده بود و نقدش کردم؛ همین.

Show older
mas.to

Hello! mas.to is a general-topic instance. We're enthusiastic about Mastodon and aim to run a fast, up-to-date and fun Mastodon instance.