Show newer

امروز در جلسه با معلم‌ها و مدیر با خودم گفتم چرا این‌جام. چرا باید این‌جا باشم. من این‌جا چه کار می‌کنم. چرا باید با این‌ها کار کنم.

بهزاد گفت با بی‌ام‌و خیلی احساس خوش‌بختی می‌کند.
عشق را در زندگی‌اش پیدا کرده است. می‌تواند سال‌ها با ماشین خوب، مزه‌ی قهوه و پیپ کشیدن تنهایی همراه با موزیک زندگی کند.

دوست‌پسر اخیراً در هر پیامش در هر جمله یک بابا می‌نویسه. :-]

- نه بابا
- آره بابا
- ای بابا
- بابا هر بار یادم می‌ره.

دلم خواست درباره‌ی خیابان در باران انشاء بنویسم.

بهزاد را دیدم برای اولین‌بار پس از تقریباً دو سال و نیم ارتباط مجازی.

- چه تغییری پیش‌نهاد می‌کنی؟
- ورزش کن.

آخر هفته به حرف زدن گذشت. :blobcatpeekaboo:

میلاد رفت هایدلبرگ [Heidelberg]. امشب با هم حرف زدیم. وقتی تهران بود، این‌قدر به هم نزدیک نبودیم.

پخش و پلا بودم هر شب. امشب اینجام و جمعم.

ازشان خواستم خودشان را بکشند.
کنار هم گذاشتم و شد نمایه‌ی کلاس.

زندگی خصوصی در ایران

عکسم را گذاشتم دوباره و مخاطبان را خصوصی کردم.

بهزاد زنگ زد.
- سلام مفسد فی الارض

:-p

مادرها و پدرها نمایه‌ام را در واتس‌اپ به اداره گزارش داده‌اند. :-]

آخر هفته‌ی خوبی داشتم. :sleep:

با صدای کلاغ‌ها بیدار شدم.

«تو اون کوهی که از ابرا زده بیرون.»

دیشب یک آهنگ پخش کرد که حدود یک سال و نیم پیش در اولین دیدار پیدایش کرده بودیم.

Show older
mas.to

Hello! mas.to is a general-topic instance. We're enthusiastic about Mastodon and aim to run a fast, up-to-date and fun Mastodon instance.